تبليغاتX
کیمیای سبز - جرعه ای محبت به برهوت

کیمیای سبز

مینویسیم محیط زیست میخوانیم زندگی

تن شسته در حرارت خاک و چقدر استوار ایستاده است این برهوت!

با تن‏پوشی از آتش و لبانی ترک خورده از تلاوت همیشگی آفتاب، همچنان ایستاده است؛ با شن ماسه‏هایی که در هوای جاری، دور می‏گیرند. و در گلوی خشکیده بیابان آرام می‏شوند.

... و تو، در وسعت تن‏سوز آفتاب می‏ایستی و آرزوی جرعه‏ای آب و تکه‏ای سایه می‏کنی!

می‏ایستی و دست‏های سبز درختی را آرزو می‏کنی که حرارت جانفرسا را از چهره‏ات بزداید.

خاک، چکیده رحمت باری تعالی بر وسعت هستی است و بیابان، مظلوم‏ترین خاک‏هاست.

بیابان در بیابان، دست همتی باید تا شیار شیار، زلال دریاها را در جان تشنه برهوت جاری کرد!

می‏توان دستی از آستین همت بیرون آورد و به تن خسته‏ای، زندگی هدیه کرد!

خاک، خاک است؛ هر چند بیابان باشد، اگر چه تشنه‏ترین خاک باشد.

سرو را دوست دارد؛ بوته را هم. هر شروع، بهار را انتظار می‏کشد؛ چنانکه زمزمه زلال آب‏ها و ترانه دلنشین پرنده‏ها را هم. آرزوی پهناوری دارد به اندازه یک جو همت.

می‏شود ذره ذره «لوت» و «کویر» و هر خاک تشنه‏ای را باغستانی آفرید به وسعت یک بهار.

می‏شود کاری کرد که کویر هم میوه برویاند و سایه‏سار گنجشکانی باشد که داغ تن‏سوز را دوام نمی‏آورند.

می‏شود در وسعت مجاور جاده‏های لُخت بیابان، درخت رویاند تا با نسیمی و زمزمه هزاری از عابران پذیرایی کرد؛ اگر مردان وطن را دغدغه بهاری به وسعت یک ایل باشد.

می‏توان آنقدر خوب بود که به این باور بلند رسید که خاک‏های تشنه هم می‏توانند سهم کوچکی در مهربانی‏های ما داشته باشند.

نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 10:19 توسط اکبری| |